احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
73
كنوز الحكمة ( فارسى )
وحوش و طيور ، و اجناس خلق ، در آن مظالم مهين جمع آيند ، و هركسى به كار خويش درمانده ، و قاضى قاضى الاكبر باشد ، و مزكى محمّد مصطفى باشد ، و گواه اين خلق همه شما باشيد ، تا كسى انگشت بر حرف شما نتواند نهاد ؛ و ما توانيم گفت : التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ . ما اين همه ( با شما ) كه مؤمنانايد مىگوييم ، و عتاب با شما مىكنيم ؛ اين همه روزى را مىكنيم ، و سازكارى « 1 » است ، و تعبيهء بارى است : آنچه گفتم كه به جاى آريد ، آنگه خود فردا ثمرهء آن ياويد . و بدانيد كه دوست رنج دوست بىغرضى نخواهد : چون بگفتيم كه : در دين بر شما هيچ حرج نيست ، راستى فرا پيش گير ! كه تا عزيز دو جهان گردى . و اگر كارى كردهايد ، و شما از من شرم مىداريد ، منتان شرم مداريد ! و بياييد ! و اعتصموا باللّه : دست در من « 2 » زنيد ؛ يعنى : در فضل ، وجود ، و لطف ، و كرم من گريزيد ! هو موليكم : اوست خداوند و پروردگار شما . فنعم المولى و نعم النّصير : او نيك خداوندى ، و نيك پروردگارى است مر بندگان خويش را . بازين همه فضل و كرم كه او با ما كرده است ، ما شكر نعمتهاى او بندانيم ! ما بسيار كافر نعمتتر از آن قوم باشيم كه حق سبحانه و تعالى از ايشان مى شكايت كند ، كه مىگويد : ما قدروا اللّه حقّ قدره - ايشان منكر شناخت ( او بودند ) ، و از قدر شناختن فراغت داشتند ؛ امّا ما كه مىگوييم كه : ما قدر او مىدانيم ، بايد كه اين دعوى را معنى باشد . اكنون بسيار در اين معنى تأمّل كرديم ، تا ما قدر خداوندى او چون شناسيم ؟ هرچند مىنگرم جز به عجز ، و بيچارگى ، و ضعف خود اقرار دادن ، و بر سر كوى نيستى استادن ، و در وجود آمدن خود نگريستن ، و در وجود آوردن او ما را بىعلم و خواست ما . . . « 3 » و بىهيچ عون و معرفتى ، و بىشفاعت هيچ شفاعتكنندهاى ، ما را در وجود آورد ؛ و چون در وجود آورد ، به صحراى ربوبيّت آورد ، و همه اجناس خلق را در اين صحرا جمع كرد ، و همه خزاين خود در بازگشاد ، و همه درياهاى فضل و جود و لطف و كرم « 4 » در پيش علم و حكمت و مشيّت خود بداشت ، و به نظر فضل و كرم و جود و رحمت و لطف « 4 » خود در آن نظر كرد ، و هر گوهرى كه آن
--> ( 1 ) - د ، ج ، ت : به خطا سازگارى ! ( 2 ) - د ، ج ، ت : درين . ( 3 ) - از اينجا چيزى افتاده است و به قرينه آن كه مىگويد : « هرچند مىنگرم جز به عجز و بيچارگى و عجز خود اقرار دادن ، و . . . » بايد در اتمام جمله آمده باشد ، مثلا : « گريزى نيست » يا « راهى نيست » . . . و از اين قبيل . ( 4 - 4 ) ) - اين قسمت از نسخهء « د » افتاده است ؛ از نسخههاى : ج ، ت ، به متن افزوده شد .